كهكشان در راه
بايگاني شده ها
تك ستاره ي كهكسان
آیدا ?
آرشیو كهكشان
خرداد ۸۸
امرداد ۸٧
آبان ۸٦
مهر ۸٦
شهریور ۸٦
امرداد ۸٦
تیر ۸٦
خرداد ۸٦
اردیبهشت ۸٦
فروردین ۸٦
اسفند ۸٥
بهمن ۸٥
دی ۸٥
آذر ۸٥
آبان ۸٥
مهر ۸٥
شهریور ۸٥
امرداد ۸٥
تیر ۸٥
خرداد ۸٥
اردیبهشت ۸٥
فروردین ۸٥
اسفند ۸٤
بهمن ۸٤
دی ۸٤
ستاره هاي كهكشان
نی نوازان عزيز
می فروش با سليقه
سفیر عشق (فرهاد از کاشان)وب زيبا و پر محتوا
فريادی در سکوت (متن عاشقانه اش را دوست دارم )
پندار غريب (خيلی قشنگ می نويسه )
هر چه می خواهد دل تنگت بگو (از اسمش پيداس)
پرواز تا بی نهايت(آرام من )
اینو بدون یکی هست که هنوز دوست داره
به انتظار او
ندا دختر تنها خواهر گلم
شهاب (عشق های سيا )
اضافه کردن وبلاگ به ليست وبلاگ های بروز شده
جک و مسيج
ماه پيشونی
نمايش وبلاگ من (پری ستاره ها )
آپلود..................عکس...**/*
دست دادن با شيطان
هنر های دستی
کليپ فلش راه نرفته
وبلاگ فارسی
قالب وبلاگ
تفريحات اينترنتي
دوستیابی سالم
خرید اینترنتی
آمار وبلاگ
خروجي وبلاگ
لوگوی دوستان
گلم
بی تو مهتاب شبی بتز از آن کوچه گذشتم
همه تن چشم شدم خیره به دنبال تو گشتم
شوق دید ار تو لبریز شد از جام وجودم
شدم آن عاشق دیوانه که بودم
در نهانخانه ی جانم گل یاد تو درخشید
باغ صد خاطره خندید
عطر صد خاطره پیچید
یادم آمد که شبی با هم از آن کوچه گذشتیم
پر گشودیم و در آن خلوت دل خواسته گشتیم
ساعتی بر لب آن جوی نشستیم
تو همه راز جهان ریخته در چشم سیاهت
من همه محو تماشای نگاهت
بی تو اما به چه حالی من از آن کوچه گذشتممممممممم
پيام هاي ديگران () link یکشنبه ۱٧ خرداد ،۱۳۸۸ - آیدا ?
پیداست هنوز شقایق نشدی ...
زندانی زندان دقایق نشدی ...
وقتی که مرا از دل خود می رانی ...
یعنی که تو هیچ وقت عاشق نشدی ...
زرد است که لبریز حقایق شده است ...
تلخ است که با درد موافق شده است ...
شاعر نشدی وگر نه می فهمیدی ...
پاییز بهاریست که عاشق شده است
پيام هاي ديگران () link پنجشنبه ۱٧ امرداد ،۱۳۸٧ - آیدا ?خيلی می ترسم ولی...
سلام همه ما آدما بخوايم با نخوايم يه روزي بايد از از اين دنيا دل بکنيم که يه دنيايي واقعي يه دنيايي که دور از رويا ويه دنيايي که هر روزش با کلي خوشحالي و ناراحتي مي گذره يه دنيايي که هر کس به طريقي تلاش مي کنه يه دنيايي که يکي دل آدم را ميشکونه يکي ديگه برا همون دل کلي تلاش مي کنه که به دستش بياره يه دنيايي
پس ماهم همه دير يا زود بايد از اين دنيايي مجازي خداحافظي کنيم دنيايي که هيچ کدوم از اينا نيست فقط دو چيز هست يکي دروغ و دو رنگي يکي خراب کردي يکي پيش ديگران .........
الان وقتي چشم باز کردم مي بينيم بيش از يک سال از عمرمو بيهوده با چشم بسته گذراندم خيلي ها چشم و گوششون بازتر از من بود و دلبستگي کمتر داشتن گذاشتن رفتن .
منم مي خوام از اين دنياي مجازي و پوچ براي هميشه خداحافظي کنم
شايد خيلي ها از رفتن من خوشحال و خيلي ها هم ناراحت بشن ........
به هر حال تو اين مدت اين مثل زندگيم شده بود خاطرات بد و خوب زيادي داشت ولي مثل زندگي شخصيم متاسفانه خاطرات بد بيشتر از خوب بودن .......
و اما حرف دلم با خدا :
خدايا از همه عشقها و دوستي ها گذشتم ، از آدمها ، از مهرباني هاي دروغهايشان، ميخواهم عشقم ، دوست واقعي ام فقط تو باشي و بس.
وقتي گريه ميکنم تويي که دوستم داري و مهرباني ات را نصيبم ميکني.
وقتي دلم شکسته ، تويي که با وجودت آرامشم مي دهي.
وقتي تنهايم ، بودن توست تنها اميدم...
وقتي پر از گلايه ام ، وقتي پر از دردم ، وقتي فقط سردي و تلخيست ، وعده هاي تو مرا دلگرم ميکند...
کلام پر فروغ تو تاريک خانه ام را روشن ميکند...
فقط تو ميداني وسعت دلتنگي هايم را فقط تو احساسم را درک ميکني
مشتاق و منتظرم براي رسيدن به تو ، براي لحظه ي ديدار
اگر چه ميترسم از گناهاني که کوله بار سفرم را سنگين کرده
اند...
بگذار تا هميشه مشتاق تو باشم ، بگذار هميشه عاشقت بمانم، بگذار هميشه آرامشت را اين حس آبي و آسماني را داشته باشم....
نگذار شيطان زشت و بي آبرو ديگر پا در حريم دلم واکند.
نگذار در امتحانت شکست بخورم. نگذار شرم کنم از نگاه کردن به نمره ام.
در اين سفري که همراهم فقط تويي ، ترس رها کردنت آزارم ميدهد.
رهايم نکن.....هيچ وقت رهايم نکن.........
حرف دلم:خدايا در اين مشکلات بزرگ خودت کمکم کن نگذار تنهايم را با کس ديگري پر کن چون هيچ کس لياقتش را ندارد
با تشکر از اون افرادي که هميشه نسبت به من لطف داشتن .
به هر حال اميدوارم خوبي يا يدي ديديد به بزرگي خودتون ببخشيد
با آرزوي موفقيت براي تک تک شما دوستان عزيز
بارون خدا باعث مي شه که اشکتو کسي نبينه و صداي بارون و رعد و برق اجازه نده کسي بفهمه که بغض کردي
خوش به حال آسمون كه هر وقت دلش بگيره بي بهونه مي باره
به كسي توجه نمي كنه ... از كسي خجالت نمي كشه
مي باره ....و مي باره
و اينقدر مي باره تا آبي شه ... آفتابي شه
کاش ... کاش مي شد مثل آسمون بود ... كاش مي شد
وقتي دلت گرفت
اونقدر بباري تا بالاخره آفتابي شي ... بعدش هم انگار نه انگار که بارشي بوده
انگار نه انگار كه غمي بوده ... همه چيز فراموشت بشه
بارون رو قلب شيشه ها جا مي زاره رد پا
مثل تو که رو قلب من پاتو گذاشتي بي صدا
هنوز وقتي بارون مياد دلم عشق تو را مي خواد
مي گم به هر قطره يه بار بگين به ديدنم بياد 
نامه اي امشب برايت مي نويسم عاشقانه روي بال قاصدک ها مي کنم سويت روانه من نشاني خودم را پشت نامه مي نويسم نامه هايت را برايم پست کن با اين نشاني: شهر غم کوچه هاي انتظار کوچه ي دلواپسي درب اول با پلاک: بي کسي نامه هايت را برايم پست کن.
لحظه تنهايي من لحظه سکوت ستاره بود در انجماد قلبهاي بي فروغ و آنچه بايد مي بود نگاه بود؛که تمناي ماندن داشت و خيره در آيينه تماشا را به حضور فراخواند خواب پاييزي نيلوفر پر از روياهاي ناگهان بود و قصه هاي ناتمام به ياد مي آورم با اولين گذر باد پاييزي برگها به مرداب نيلوفر مهمان شدند هرچند خاطره پاييزدر ديار آشنا رقص برگها بود اما اي کاش ميدانستي که در پاييز کوچک من؛درختان تنها يک برگ داشتند. بعد از تو زندگي من براي هميشه پاييز شد
کسانيکه بد را پسنديده اند /ندانم ز خوبي چه بد ديده اند؟
يادگار پدر
كوچولو كجا ميري ؟
در اين درگه که گه گه کَه کُه و کُه کَه شود ناگه/ مشو غره به امروزت که از فردا نيي اگه.......
پيام هاي ديگران () link چهارشنبه ۳٠ آبان ،۱۳۸٦ - آیدا ?خداياااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا
خدايا خيلي خسته ام
خداياااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا
نمي دونم احساس مي كنم نه راه پس زدن دارم نه راه ...
خدايا خودت بگو چيكار كنم
تو اين چند وقته ديگه اين ضربه ي آخري
كاش خودت رو به اون راه نمي زدي كاش كمكم مي كردي
من بهت ايمان داشتم ولي تو يه ذره كمكم نكردي
گفتم به دوستي تو تكيه كنم ولي من دوست بودممممم تووووو نبودييييييييي
اگه اون اتفاقي كه مي خوام نيفته ممكنه ديگه هيچوقت اسمت رو نبرم
نه نگو هيچي نگو
تو هيچوقت كمكم نكردي
ممكن تو هزار و يه دليل بياري ولي من يكيش رو قبول ندارم
اگه تو مي خواستي هيچكي هيچي نمي تونست بگه
نگو نه كه قبول ندارم
خيلي ازت دلگيرم تو هيچ دوست خوبي نبودي
هميشه مي گي دوستي
مي گي كه بهتريني
مي گي كه هيچكس مثل تو با من دوست نیست( من که چقدر احمقم)نيست
ولي همه منت همه باد هواست
همه لاف
همه حرف
دوستي تو بلايي به سرم آورده كه نميدونم چيكار بايد بكنم
تو هيچ كمكي به من نكردي فقط برام دردسر بودييييييييييي خودت ...
خدايا ااااااااااااااااا
مي دونم حرف ...
كاش يه ذره كمكم مي كردي
نگو نگفتم گفتم نه يه بار هزار بار مطمئنمي دونستي من غرورم رو پيش تو له كردم توئم تا تونستي لگدش زدي
نه راه موندن دارم نه تاب رفتن ؟
آره شايد بگي ...
نمي دونم نمي دونم نمي دونم نمي دونم ..مممممممممممممممممممممم
خسته ام
افسانه ي حيات چيزي جز اين نبود
يا مرگ آرزو يا آرزوي مرگ گگگگگگگگگگگگگگ 
من تموم قصه هام قصه ی توست ...
در بياباني دور كه نرويد جز خار كه نتوفد جز باد كه نخيزد جز مرگ كه نجنبد نفسي از نفسي خفته در خاك كسي زير يك سنگ كبود در دل خاك سياه مي درخشد دو نگاه كه به ناكامي از اين محنت گاه كرده افسانه ي هستي كوتاه با مي خندد مهر باز مي تابد ماه بازهم قافله سالار وجود سوي صحراي عدم پويد راه با دلي خسته و غمگين همه ساله دور ازين جوش و خروش مي روم جانب آن دشت خموش تا دهم بوسه بر آن سنگ كبود تا كشم چهره بر آن خاك سياه وند اين راه دراز مي چكد بر رخ من اشك نياز مي دود در رگ من زهر ملال منم و همان راه دراز منم اكنون و همان دشت خموش من و آن زهر ملال من و آن اشك نياز بينم از دور در آن خلوت سرد در دياري كه نجنبد نفسي از نفسي ايستاده است كسي روح آواره ي كيست ؟ پاي آن سنگ كبود كه در اين تنگ غروب پر زنان آمده از ابر فرود ؟ مي تپد سينه ام از وحشت مرگ مي رمد روحم از آن سايه ي دور مي شكافد دلم از زهر سكوت مانده ام خيره به راه نه مرا پاي گريز نه مرا تاب نگاه شرمگين مي شوم از وحشت بيهوده ي خويش سرونازي ست كه شاداب تر از صبح بهار قد برافراشته از سينه دشت سر خوش از باده ي تنهايي خويش شايد اين شاهد غمگين غروب چشم در راه من است شايد اين بندي صحراي عدم با منش يك سخن است من در اين انديشه كه اين سرو بلند وين همه تازگي و شادابي در بياباني دور كه نجنبد نفسي از نفسي از كجا آورده است غرق در ظلمت اين راز شگفتم ناگاه خنده اي مي رسد از سنگ به گوش سايه اي مي شود از سرو جدا در گذرگاه غروب در غم آويز افق لحظه اي چند به هم مي نگريم سايه مي خندد و مي بينم واي... پدرم مي خندد !![]()
افسوس که فلک بال و پرم ريخت

اين قلم ، اين کاغذ !!!
راستش مي داني ؟ طاقت کاغذ من طاق شده ،
پيکر نازک تنها قلمم ، زير آوار دروغ خرد شده !!!
طاقتش را داري که ببيني هر روز ،
زير رگبار نگاهي
صد شقايق زخمي و هزار نيلوفر بي صدا مي ميرد ؟!!!
باز تا کي به دروغ بنويسم :
" آري مي شود زيبا ديد !! مي شود آبي ماند !!! "
گل پرپر شده را زيبايي ست ؟! رنگ نيرنگ آبي ست ؟!
قسمت مي دهم امّا به قلم ، آنچه مي بيني و ديدم بنويس
از چراگاه هوس ، از خيانت ، از شرک ، از شهامت بنويس !!!
بنويس از کمر بـيـد شکـسته ،
از من
" آنکـه اينگـونه به امّـيد سبب ساز نـشـسته "
جرأتش را داري کـه بـبـيني قلمت مي شکـند ؟ کاغـذت مي سوزد ؟!
طاقـتش را داري کـه بـبـيني و نگـويي از حق ؟!
گـفـتن واژه ي حق سنگـين است
من دگـر خـسته شـدم
مي تواني تو بيا ، اين قـلم ، اين کاغـذ
دل نوشت :خوشبختي را ديروز به حراج گذاشتند حيف من زاده ي امروزم.
خدايا جهنمت فرداست پس چرا امروز مي سوزم
نمي دونم که خدا باور مي کند يا نه....
ولي من باور مي کنم که هنوز قلبم مي تپد ....
باور مي کنم که خدا باور مي کند با اين دل سياهم چقدر صدايش مي زنم
و هيچ جوابي نمي دهد....
فقط سکوت و يک نگاه!
نگاهي که شايد دستي است براي کمک ....
سکوتي که شايد پر بود از حرف ولي من مثل هميشه نا شنوا بودم و هستم....
حال فرياد مي زنم که خدايا به من گوشي عطا کن
تا بتوانم عظمت اين سکوت تو را در يابم....
دريابم
دل نوشت:من
سپيدار بلندي بودم ...
حال تنها شعله و آتش و دردم
همين
خو كرده به خلوت،دل غم فرسايم
كوتاه شد از صحبت مردم،پايم
تا تنهايم،هم نفسم ياد كسي است
چون هم نفسم كسي شود تنهايم 

زندگی آشفته

گاهي احساس خفگي مي كنم
راست می گن :از کوزه همان برون تراود که در اوست
خسته شدم از این همه نمایش زندگی کردن . خیلی خسته ام از تکرار های زندگی ولی بازم خدا رو شکرش هر وقت احساس می کنم چه چیز هایی داخل زندگی کم دارم یادم می فته که ممکنه اون چیزهایی رو هم که دارم از دست بدم پس لا اقل تا مال منن ازشون استفاده کنم ولی با این حال خیلی خسته ام داخل این چند وقته خیلی چیزها بهم ثابت شده که احساس می کنم مغزم از درک اون ها داره می ترکه دلتنگم با هیچکسم میل سخن نیست کس در همه آفاق به دلتنگی من نیست
اما اينو خوب ميدونم كه زندگي در پناه آروزها خوش است.
وقتي به اميد داشتن و به دست آوردن يه چيز سعي و تلاش كنيم وقتي كه بهش برسيم چقدر برامون خوش و شيرين ميشه.
و بالعكس اگه اونقدر سير و لبريز شيم كه ديگه آروزيي نداشته باشيم زندگي برامون تكراري و خسته كنندس.....
اون وقته كه ممكنه كم كم ديوونه شيم
احساس مي كنم يه چيزي راه گلومو بسته.
اين حسهاي غريب منو وادار ميكنه به اينكه داد بزنم و از كوره در رم.
اين صداي حميرا هم گاهي آدم رو از خود بي خود ميكنه.
بوي اسپند شبهاي محرم باز هم آدم رو سر مست مي كنه.
صداي نوحه سرايي مداحان اهل بيت هنگام غروب آدم رو وادار به گريه مي كنه.
بوي غذاهاي تو آشپزخونه آدم رو گرسنه مي كنه.
ريزش موها هم باعث نرفتن به حموم و كثيفي بدن ميشه.
جاي رگي از بدن كه ديروز ازش خون كشيدي كبود ميشه و باد ميكنه.
اين زندگيا خيلي سخت ميگذره.
گذشته ها مردم عاشق زندگي بودن و اميدوار به همه چي.
امروز همه نااميد و مريض و حقه باز و فقير بيچارن.
فقط گاهي ميتوني تنهاييت رو با همدمت يا كامپيوترت قسمت كني.
فقط ميتوني وبلاگ بخوني و گاهي نظري رو ثبت كني.
يا اينكه با همدمت تلفني يا حضوري قراري داشته باشي.
و يا اينكه دلت بخواد با يكي از دوستاي عزيزت چت كني و مدام اون خاموش باشه.
و يا اينكه با بزرگتر از خودت حرفت بشه و بموني تو صورتش و بعد پشيمون شي.
و يا اينكه گريه كرده باشي و از سوز چشات خوابت بگيره.
و يا اينكه تو آينه نگاه كني و خودتو نبيني و بعد متوجه شي تو حمام پر از بخار بودي.
و يا اينكه صندلي زير پات سه تا پايه داشته باشه و يه پاي تو بشه پايه چهارم صندلي.
و يا اينكه پسته جلوت باشه و تو به جاي مغز پسته نمك پوست اونو بخوري.
و يا اينكه آب ميوه بگيري و بزاريش تو يخچال و به جاش يه ليوان آب بخوري.
و يا اينكه تو خونه اينترنت داشته باشي و بري كافي نت.
و يا اينكه يه نفر برات اس.ام.اس بزنه و تو جوابشو ندي.
و هزاران دليل ديگه .... كه زندگي رو يه جورايي مشكل ميكنه.
وبلاگ نوشتن از يادم رفته بود.
بلد نبودم بنويسم.
حالا هم چو ميگذرد غمي نيست
پيام هاي ديگران ()
link
پنجشنبه ۱٩ مهر ،۱۳۸٦ - آیدا ?

